چابهار، از رویا تا واقعیت
فاطمه جمالپور
در سفر خیالیام چابهار شهری بود که چهار فصلش بهار بود و در ساحل سحرانگیز و جادوئیش آهنگهایی شبیه آهنگهای هندی و پاکستانی بلند بود. دریا هم پر بود از لنجها صیادی و کشتیهای بزرگ باری.
یادم میآید که صدای اذان از گلدستههای مسجد شهر به گوش میرسید و در کوچههایش عطر تند غذای بلوچی و دریایی پیچیده بود. یادم است که برای دیدن ساحل گواتر و دیدن تمساحهای پاکوتاه لحظهشماری میکردم.
ادامه مطلب ...