پهره..وبلاگ فرهنگی هنری وادبی بلوچستان

,, روزنامه پهره,, پهره روتاک,,

پهره..وبلاگ فرهنگی هنری وادبی بلوچستان

,, روزنامه پهره,, پهره روتاک,,

تحقیق واقعا چیست؟

تحقیق واقعا چیست؟

رازگو بلوچ

((من تحقیق کرده ام، مذهب من، ایده من، برداشت من عین حقیقت است. تحقیق کرده ام! اگر همه تحقیق کنند به همین نتیجه من می رسند!))

این گونه عبارات و اظهار نظر ها را دور و بر خود کم نمی شنویم. بخصوص اگر بحث و جدلی اعتقادی در کار باشد. جالب است که هر فرقه (کالت و کلان ها) و مذهب و مکتب و حتی باند و محفل ایدئولوژیک خاصی برای خود چنین اعایی دارد. از مذاهب بزرگ تاریخ بشر بگیر تا فرقه ها و محافل زیر زمینی؛ از ایدئولوژی جهان گستر کمونیسم بگیر تا ایدئولوژی زیر زمینی کوکلاس کلان در آمریکا.

در کتاب معروف سواد الاعظم که در زمان نصر بن نوح سامانی نوشته شد هفتاد و دو فرقه اسلامی برشمرده شده که البته اکثر شان منسوخ شده اند، هرچند زمانی در تاریخ بوده اند و مدعی. ولی گویی این قصه سر دراز دارد و عدد هفتاد و دو ظاهرا عددی است سمبولیک و افسانه ای. فی المثل تا چند وقت پیش کسی اسمی از سلفیت نشنیده بود و دست کم در جغرافیای ما اعتقاد به ائمه اربعه اهل سنت جز بدیهیات دین بود. ولی این تفکر سلفی که واسطه بودن چهار امام اهل سنت را برای درک فروع دین ضروری نمی داند عملا تشکیلات و تفکر سنتی اهل سنت را به هم ریخته است. یعنی از دید اینها عملا شافعی و مالکی و حنبلی و حنفی معنا و مفهومی ندارد. فرق مختلف تشیع هم به چندین دسته می رسند که هر یک دست کم در تعداد ائمه مورد قبول خود اختلاف نظر دارند. از زیدی های چهار امامی یمن بگیر تا اسماعیلی های پراکنده ایرانی که هنوز هم امام زنده برای خود قائلند و مورد قبول اثنی عشری ها نیستند. غلات علوی سوریه هم جای خود. این ها فقط نمونه های برجسته موجود بود وگرنه تفرق بحثش از این بسی طولانی تر است.

چه باید کرد؟ چه کسی راست می گوید و راه یافتن حقیقت چیست؟ این بحث را بسیار کرده اند و تاریخ پر است از جدال های خونین شمشیر و قلم، ولی بشر هیچگاه حتی برای لحظه ای از تاریخ چند هزار ساله خود یکدست نشد که نشد. ولی یک سوال مهمتر، ایا اصلا "تحقیق " در این باره به سادگی ممکن است؟! به سادگی یعنی این که اولا به جواب برسد و ثانیا این که برای همه امکان پذیر باشد.

در اینجا باید گفت یک خلط مبحث بزرگ وجود دارد در باره تحقیق. هر که معمولا می گوید من تحقیق کرده ام در باره عقیده ام در حقیقت منظورش این است که فقط "مطالعه" کرده در باره عقیده اش. به عبارتی مطالعاتی داشته که موید عقیده اش بوده اند. همین و بس. چرا؟ چون اصولا بشر "تقریبا" نمی تواند بدون دل کندن و جدا شدن از عقیده ای، در باره آن تحقیق کند. ذهنش به صورت خود آکاه و ناخود آگاه در پی اثبات پیش فرض و عقیده فعلی اش بوده و بسیار به ندرت موفق به گریز از این حصار می شود. حتی اگر عقیده فعلی اش عجیب ترین عقیده ممکن به زعم دیگران باشد. برای همین است که فرهنگ و رسوم مختلف و مذاهب جورواجور وجود دارند و افراد تا پای جان به دفاع از آن ها می ایستند و دیگران با تعجب به این رفتار متعصبانه آنها نگاه می کنند.

روش تحقیق برای گریز از حصار تعصب و بی دقتی باید چهار شرط زیر را دارا باشد. در غیر این صورت نتیجه اش هر چه هست "تحقیق" نیست:

1- دقت

2- عینیت

3- دیرباوری

4- تعهد به تغییر دیدگاه عندالزوم

کسی که دقیق نیست با دیدن اولین نشانه های موید عقیده پیش فرض خود با هیجان زدگی تمام باور خود را تقویت کرده و انبوه نشانه های مخالف را ناخود آگاه نادیده می گیرد. انسان به طور طبیعی چنین تمایلی دارد. میل دارد ایده اش را هر چه هست حفظ کرده و فقط به دلایل اثباتی اش توجه کند.

کسی که به عینیت توجه ندارد، با توجیه و تفسیرها به کمک ایده فعلی اش می آید. انسان به طرز عجیبی توجیه گر ایده هایش است. بیش تر از حدی که بشود تصورش را کرد. آزمایش هیپنوتیزم بطور مثال این را به خوبی نشان می دهد: فردی را در جلسه عمومی هیپنوتیزم می کنند و از او می خواهند که بعد از بیدار شدن از خواب هیپنوتیزمی و با شنیدن صدای بشکن فورا کتش را در بیاورد. سپس او را بیدار کرده و هیپنوتیزور بشکن می زند. او فورا کتش را در می آورد و سپس در مقابل نگاه های متعجب شده حاضران چنین می گوید:

چقدر گرم شده هوا یک دفعه!

در حالی که هوا نه گرم شده و نه حتی هیپنوتیزور به او چنین تلقینی کرده است! فقط توجیهی بی اختیار به عنوان علت کاری که خود علتش را نمی دانسته است، یعنی در آوردن کت!

دیرباوری بدین معنا است که حتی از پیش فرض خود باید دل کند، و آن را کم اهمیت دانست مگر آن که بعدها به کرات به اثبات برسد.

تعهد به تغییر دیدگاه هم که واضح است. فرد باید از همان ابتدا در خود جرات و انگیزه پذیرش ایده مخالف و دست شستن از پیش فرض خود را بدهد.

می بینیم که "تحقیق" امری ساده نیست. البته طبیعی است که می توان عقیده ای را داشت و حفظ کرد بدون ادعای این که در باره آن تحقیق کرده ایم. عقیده گاهی به ارث می رسد. گاهی از طریق تکرار و تربیت کسب می شود. گاهی بر اثر تلقین و حتی اجبار و زور (بله درست خوانده اید. با اجبار و زور هم می شود ایده ای را القاء کرد. در این باره صحبت خواهیم کرد). گاهی بر اثر یک تلنگر کوچک حاصل می شود و گاهی هم بر اثر تجربیات انباشته بسیار. هیچ کدام از این ها به خود خود جرم نیست و نقص محسوب نمی شود. نقص و اشکال این است که بدون رعایت موارد چهارگانه فوق بازهم مدعی باشیم که در باره عقیده مان تحقیق کرده ایم.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد