ادبیات غرب در ۱۰ دقیقه، کنوت هامسون، در خدمت به کلام و خیانت به وطن (۱۹۵۲- ۱۸۵۹)
حسین نوشآذر – کنوت هامسون یکی از مهمترین نویسندگان نروژ است. او مجموعه رمانهایی عظیم از خود به جای گذاشت. "گرسنگی" و "میوه زمین" از مهمترین آثار او بهشمار میآیند. هامسون با "گرسنگی" به شهرت رسید و با "میوه زمین" نویسندگیاش ثمر داد و نوبل ادبی را از آن خود کرد.
او این جایزه را بعدها به گوبلز، وزیر تبلیغات حکومت نازیها در امپراطوری سوم آلمان اهداء کرد و پس از خودکشی هیتلر، با بغضی در گلو که از میان جملاتش بهخوبی شنیده میشود، هیتلر را یک جنگجو و یک قهرمان خواند و مقابل او سر خم کرد. اگر بخواهیم کنوت هامسون و گرایشاش به فاشیسم را درک کنیم، میبایست رمان گرسنگی را بخوانیم. این رمان را یک انسان بیپدر نوشته است. در دوازده سالگی، پدر کنوت هامسون که از عهده مخارج فرزندش برنمیآمد، او را به نزد برادرش فرستاد. کنوت هامسون ازین دوران بهعنوان "شهادت" در مفهوم مذهبی آن یاد میکند.
در مجموعه برنامههای ادبیات غرب در ۱۰ دقیقه که با هومر آغاز شد و با فیلیپ راث به پایان میرسد، امروز به کنوت هامسون، آورنده نخستین تلاشها در شیوه ادبی "سیالیت ذهن" و از مهمترین نویسندگان جهان میپردازیم.
گرسنگی، جریان سیال ذهن و ترحم به خود
کنوت هامسون که در اصل کنوت پدرسن نام داشت، یک نویسنده جهانگرد بود. او همینکه به سن قانونی رسید، ابتدا نروژ را درنوردید و سپس به آمریکا رفت. او همه مدت با کارهای پست گذران میکرد و به هر ترتیبی که بود امروز را به فردا میرساند. در آمریکا هم بخت با او یار نبود. "رؤیای آمریکایی" به کابوسش بدل شد و بعدها در انتقاد از شیوه زندگی آمریکایی و "حماقت" آمریکاییها مقالهای نوشت. او درین مدت تلاش میکرد به عنوان روزنامهنگار هم بخشی از مخارج زندگیاش را بهدست آورد. اما در مجموع از هر نظر ناکام بود. بر اساس این سرخوردگیها و این تجربیات در سال ۱۸۹۰ رمانی نوشت و آن را "گرسنگی" نامید.
"گرسنگی" داستان یک روزنامهنگار بینام و نشان است در شهری به نام کریستیانیا.
"گرسنگی" داستان یک روزنامهنگار بینام و نشان است در شهری به نام کریستیانیا. راوی داستان هر روز برای به دست آوردن لقمه نانی به هر دری میزند و با اینحال اغلب با شکم گرسنه روز را به شب میرساند. او در جدال روزانه با گرسنگی تلاش میکند غرورش را حفط کند و در این میان مدام به خود ترحم میکند که البته در شرایطی که او قرار دارد بسیار طبیعیست. چون در شرایط سخت تا وقتی که انسان به خودش ترحم دارد، امکان خودکشی و نابودی هم کاهش پیدا میکند. از این رمان به عنوان نخستین تلاشها در پیدایش جریان سیال ذهن یاد میکنند و بسیاری از منتقدان اعتقاد دارند که نویسندگانی مانند جویس، توماس من، و حتی کافکا از این اثر تأثیر پذیرفتهاند.
خط اصلی "گرسنگی" اما همان روایتیست که هیتلر هم از سالهای دربهدریاش در شهر وین به دست میدهد. هیتلر اعتقاد داشت که او خودش به تنهایی خودش را آفریده است. "گرسنگی" هم روایتیست دردناک از تولد یک نویسنده. بیجهت نیست که به شهادت ماری، همسر کنوت هامسون، او هرگاه که میخواست رمانی بنویسد از روند نوشتن اثر به عنوان زایمان و درد زایمان یاد میکرد . ماری هامسون در کتابی به نام "رنگینکمان" که شرح حال خود اوست مینویسد که هامسون یک مرد بهشدت بیقرار و اغلب غمگین و کجخلق بود.
نویسندهای اکنون متولد شده است
در هر حال "گرسنگی" ابتدا در روزنامه به شکل پاورقی و سپس به شکل کتاب انتشار یافت. از آن پس هامسون که اکنون به عنوان نویسنده "متولد" شده بود، رمانهایی، یکی پس از دیگری منتشر کرد. "رازها" روایتیست از یک انسان پیرامونی و مشکلات او در یک شهر کوچک در نروژ. "فرزندان زمان خود" داستان تلاشی یک خانواده نروژیست. "پان" یک رمان عاشقانه است که از منظر افسری به نام "گلان" روایت میشود.
هامسون به خاطر "میوه زمین" که از عشق به بدویت و بیزاری از مدرنیته نشان دارد، نوبل ادبی را از آن خود کرد.
گلان در جنگل زندگی میکند و با شکار حیوانات وحشی روزگار میگذراند. او یک مرد گوشهگیر است و از جوامع انسانی به شدت وحشت دارد و سادگی زندگی در طبیعت را به پیچیدگی روابط اجتماعی ترجیح میدهد. در بخش دوم، گلان که طبعاً نتوانسته به وصال معشوقهاش برسد، نروژ را ترک میکند و به هندوستان پناه میآورد و در آنجا هم در دل طبیعت زندگی میکند. در مهمترین رمان هامسون، در "میوه زمین" هم باز همین مضامین تکرار میشوند. ایزاک که یک مرد خشن و گوشهگیر است به جنگلی در نروژ پناه آورده. او برای خودش کلبهای میسازد، با شکار و ماهیگیری و در زمستانها با فروش چوب درختان روزگار میگذراند. اما همسری نمییابد تا اینکه در بهار با زنی آشنا میشود به نام اینگر که هرچند لبشکریست، اما برای او سه فرزند میآورد و آنها موفق میشوند با کار و تلاش فراوان یک زندگی نسبتاً مرفه روستایی برای خودشان فراهم کنند تا اینکه از آنها بخت روی برمیگرداند و اینبار هم تمدن و مناسبات پیچیده شهری این خانواده را فرومیپاشاند.
هامسون به خاطر "میوه زمین" که از عشق به بدویت و بیزاری از مدرنیته نشان دارد، نوبل ادبی را از آن خود کرد. بسیاری از منتقدان در روزگار ما این جایزه را یک سوءتفاهم میدانند و این رمان را که در ذات خودش مرتجعانه و فاشیستیست، لایق این جایزه نمیدانند. اگر بخواهیم "میوه زمین" را در یک جمله خلاصه کنیم، میگوییم این رمان در تجلیل از کار سخت در دامن طبیعت و بیزاری از شهر است.
خیانت به وطن
هامسون از انگلستان نفرت داشت و به خاطر روحیهاش با هیتلر احساس نزدیکی میکرد. برای همین وقتی که آلمانها نروژ را اشغال کردند، به وطنش خیانت کرد و با فاشیستها همرأی شد. در آن زمان که کارل فن اوسیتسکی در اردوگاههای کار اجباری اسیر بود، او مقاله نوشت و به اوسیتسکی تاخت. یک بار هم به ملاقات هیتلر رفت و آنقدر در دستگاه نازیها نفوذ داشت که میتوانست با نوشتن یک نامه از اعدام هموطنانش جلوگیری کند، اما در بسیاری از مواقع از وساطت شانه خالی میکرد. با اینحال باید گفت که هامسون از سیاست یهودیکشی نازیها و بسیاری از سیاستهای آنان در شرق اروپا دفاع نکرد. بعد از پایان جنگ او را به دلیل ضعف روحی به تیمارستان فرستادند و بعدها هم او را به جرم خیانت به وطنش محاکمه و به یک جریمه نقدی سنگین محکوم کردند. هامسون سالهای پایانی زندگانیاش را در ملکش گذراند. او در آنسالها هم کور شده بود و هم کر بود و به این ترتیب اگر در جوانی مدرنیته را درک نکرد، دستکم در سالخوردگی نه هیاهوی آن را شنید و نه ثمرات آن را دید.