X
تبلیغات
رایتل

پهره..وبلاگ فرهنگی هنری وادبی بلوچستان

خشونت های اجتماعی(1)

خشونت های اجتماعی

تالیف:عبدالغفور گردهانی

الف)مفاهیم و تعاریف violence

*مهرآراد:اعمال خصمانه عمدی به صورت تحقیر،اهانت یا دشنام(آسیب روانی) و یا تلاش برای نابودی وی(بدنی) هدف و غایت رفتار پرخاشگرایانه:غلبه بر دیگری به صور گوناگون(پذیرش شرایط –خالی کردن دق دل) تعریف هدایت الله ستوده: گرایش انسان به اعمال خشونت آمیز با استفاده از هر فرصتی برای اظهار وجود،یا بر تعصب شدید او به اصول و عقایدی که به آنها معتقد است یا بر گرایش وی بر خودآزاری و دیگر آزاری یا آزار چیزهایی که جای آنها را می گیرد پرخاشگری نامیده می شود.

*«تعاریف لغتنامه ای بسیاری وجود دارد که می توان مدنظر قرار داد از قبیل: "اجبار شدید و بی پروا"، "عمل یا اجبار فیزیکی شدید و آسیب رسان"، "اعمال زوربیجا و غیرعادلانه به خصوص دربرابر حقوق دیگران"، تندی افراطی و خشونت بار" و سرانجام‌‌ " آسیب ناشی از تحریف منظور یا واقعیت".» *یک پدیده ی چندسویه ی روانی – رفتاری , تاریخی – روانی و اجتماعی است. *هر گونه تجاوزرفتاری و روانی به دیگری یا به خود خشونت تعریف شده است, ونیز هر گونه رفتار , فعالیت و تحمیل خواست و اراده ( با یا بدون اعمال زور) که آشکار و پنهان سد راه رفتار و فعالیت فرد و یا جمع شود و پیامد های زیانبار جسمی , روانی و عصبی ,و اجتماعی داشته باشد نیز خشونت تعریف شده است. *

خشونت را به عنوان رفتاری با قصد و نیت آشکار و یا رفتاری با قصد و نیت پنهان , آگاهانه یا نا آگاهانه , که سبب آسیب روانی و رفتاری دیگری شود نیز تعریف کرد ه اند . یک نگاه , حالت صورت , تکان یک دست ,بیان یک کلام , یک تهدید, یک بند قانونی ,یک هنجار سنتی ویا نادیده گرفتن حق دیگری هم خشونت تلقی می شوند. بنابراین خشونت تنها به یک عمل فیزیکی اطلاق نمی شود،البته خشونت بدنی ( فیزیکی) ساده ترین نوع تعریف از خشونت را به دست می دهد و تعریف های اولیه ای که برای خشونت ارائه شده اند نیز بیشتر در رابطه با این نوع خشونت بوده است.

*گلز و استراوس در تعریف خشونت مى‏گویند: «خشونت رفتارى با قصد و نیت آشکار (یا رفتارى با قصد و نیت پوشیده اما قابل درک) جهت وارد کردن آسیب بدنى به فرد دیگر است. این تعریف که تنها خشونت بدنى را مد نظر قرار داده است از نگاه شمارى از صاحب نظران جامع نیست و شایسته است تعریفى جامع براى خشونت آورده شد به این جهت مگارزى از خشونت به عنوان شکل افراطى رفتار پرخاشگرانه نام مى‏برد که احتمالاً باعث آسیب مشخص به فرد قربانى مى‏شود.» *

خشونت از دیدگاه روانشناسى یعنى ناتوانى در کنترل خشم و در کلى‏ترین مفهوم آن، حالتى است که فرد از نظر جسمى و روانى در حد تعادل قرار ندارد. بنابراین تعادل عامل اصلى ضد خشونت و عامل سلامت است. در نگاه گروهى دیگر خشم واکنشى هیجانى به منظور برقرارى تعادل است و از قوه همواستازیس انسان نشأت مى‏گیرد. بر این اساس خشم نه مخرب خواهد بود و نه سازنده.

(اولیوت ارونسون/روانشناسی اجتماعی)می گوید: · :پرخاشگری عملی است که هدفش اعمال صدمه و رنج است. *روسو می گوید: انسان در محیط طبیعی شاد و نیکو است و قیود اجتماعی او را مجبور به پرخاشگری و فساد می کنند(1762م.). *فروید می گوید:انسان در محیط طبیعی خشن است و تنها برقراری نظم و قانون در جامعه او را مهار می کند.

ب)بیان مساله:

علل و عوامل علل خشونت: 1

.خشونت ناشی از ابتلاء به بیماری بسیاری از بیماری های روانی و آسیب های مغزی و پاره ای از بیماری ها " جسمانی" , سبب بروز اعمال خشونت از طرف بیمار نسبت به خود ( برای نمونه خود زنی هایی با منشاء روانی , خودکشی و..) و یا دیگران می شود. این نوع از خشونت غالبا" فیزیکی و در برخی موارد کلامی نیز هستند. این خشونت ها گاه آگاهانه و گاه نا آگاهانه است و بیمار بی آنکه خود بخواهد مرتکب می شود. امروزه یکی از مهم ترین عوامل بروز بیماری های روانی ی خشونت آفرین را تغییر و اختلال در میزان و تعادل برخی مواد شیمیایی و هورمونی خون، اختلال های غدد داخلی، اختلال های کروموزومی (ژنتیک) ، اختلال در کارکرد بخش هایی از مغز انسان و...می دانند, که نه فقط به شکل بیرونی , بلکه به گونه ای درونی نیز بروز می کند ( خود کشی شایع در برخی از بیماری های روانی را نمونه ی درونی خشونت و پرخاشگری می دانند . برخی از عوامل اجتماعی – روانی نیز در بروز خشونت مطرح اند. تجربه آزار دیدن در دوران کودکی، میزان جمعیت، فقر، بیکاری، مشکلات خانوادگی، ناکامی های فردی و اجتماعی، ,اعتیاد به مصرف الکل و مواد مخدر, تضاد منافع و... در زمره ی این عوامل اند.

۲- خشونت ناشی از عامل تاریخی – روانی یا روانی – زیستی گفته اند خشونت در طبیعت انسان وجود دارد و امیدی به محو این "خوی و غریزه پرخاشگرانه ی حیوانی" نیست، و "انسان گرگ انسان" باقی می ماند، چرا که این گرگ وارگی جزئی از طبیعت انسان است. از جمله کسانی که، با تفاوت و اختلاف نظر در عرصه هایی، بر این عقیده بودند می توان از ماکیاولی، هابس، هگل، نیچه، فروید، یونگ و ... نام برد. این نوع از خشونت را خشونت ذاتی، سرشتی، ماهوی ، ماهیتی، فطری , ژنتیک و " میراث روانی " هم نامیده اند. ساختار روانی (ذهنی) انسان، نسل در نسل ویژگی هایی را حمل کرده است که برخی از آن ها ویژگی های روانی و رفتاری پرخاشگرانه و خشونت آفرین، و یا حیوانی ست. بخشی از ساختار روانی انسان که حامل این ویژگی هاست پاره و یا لایه ای از ذهن و شخصیت انسان است ، که "لایه غیرعقلانی" , " خردگریز" و "انحراف" نیز نامیده اند. برخی این گونه می اندیشند که این ویژگی ها از طریق "حافظه نوعی" از انسان اولیه ، انسان – حیوان های اولیه ،به گونه ای فطری و از راه انتقال ژنی و ارثی به نسل های بعدی منتقل شده است. بر این ویژگی ها نام ها و اصطلاحات زیست شناسانه و روان شناسانه و روانکاوانه ی متعددی گذاشته اند، که یکی از جا افتاده ترین آن ها "غریزه" است. غریزه ی تخریب، جنگ، تجاوز، دیگرآزاری، بی رحمی، درنده خویی، مرگ و کشتار را سبب ساز بروز عدم تحمل و خشونت دانسته اند, ویژگی هایی "درونی شده با همه پیامدهای سودمند و تمام عواقب خطرناکش". چنین غریزه ای بخشی از ضمیر و ساختار ذهنی انسان دانسته شده که بازتاب انگیزه های زیست شناسانه و انرژی های سرکوب شده و واپس زده است. جایگاه این "غریزه ی غیرعقلانی، خردگریز و واقعیت ستیز" را "ناخودآگاه" روان انسان می دانند، که می تواند فردی و یا جمعی انتقال یابد. "ناخودآگاه جمعی" را بازتاب حیات و زندگی پیش تاریخی، اسطوره ای و یا قبیله ای انسان در ذهن انسان امروز می پندارند که در کنار ناخودآگاه فردی ای که حاصل تجارب شخصی است می تواند وجه ضد انسانی و اجتماعی (بخش غیرعقلانی) شخصیت را شکل دهد. انسان در زندگی اجتماعی اش به اشکال گونه گون حجابی بر این ویژگی ها پوشاند ه است و یا مانعی بر سر راه بروز آن قرار داده است ، تا آن گاه که نیازهای معنوی و مالی (مادی)اش به خطر افتد, در چنین هنگامه ای حجاب و مانع پس زده می شود و "عفریت درونی" خود را می نمایاند. 0-

۳- خشونت ناشی از تاثیر عوامل اجتماعی عوامل اجتماعی در بروز خشونت را عوامل کسبی نیز نامیده اند. کسانی که عوامل محیطی (اجتماعی) را سبب بروز خشونت می دانند بر این باورند که اندیشه و رفتار انسان، بیش از هر چیز ساخته و پرداخته ی محیط اش و نهادها و ارگان های اجتماعی ست ( روسو، پرودون، انگلس، مارکس، مارکوزه ,...) و انسان یک "موجود طبیعی" و یک واحد بیولوژیک نیست یک "موجود اجتماعی" است و انسانیت وی از اجتماعیت او جدا نیست».

مهم ترین عوامل اجتماعی بروز خشونت این ها هستند : الف – مذهب : خشونت از پیامد های سلطه ی مذهب وایدئولوژی های مشابه اش , به عنوان سیستم عقاید و تصوراتی تغییر ناپذیر و یگانه حقیقت بر فکر و رفتار فرد و یا گروه اجتماعی است. اکثر مذاهب و ایدئولوژی های مشابه خشونت ستا و خشونت پرور بودند, و هستند. برخی از مذاهب با تن دادن به پاره ای اصلاحات از میزان خشونت ستایی , خشونت پروری و خشونت آفرینی شان کاسته شده است. ب - عامل سیاست: قدرت و ساختار سیاسی غیر دموکراتیک به عنوان تجلی و نماد نوعی از اندیشگی سیاسی به ذات خشونت آفرین است , که نابردباری، خودمحوری و خودخواهی نشانه های آن است , ویژگی هایی که در جامعه، اندیشه و رفتاری خودکامانه را سبب می شود. شالوده ی قدرت سیاسی و رفتار سیاسی ی مستبد و مستبدانه خشونت را سازمان می دهد. قدرت های سیاسی در ایران، در اکثر مقاطع تاریخی، بیان سیاسی « ذهنیت "انسان کوچک" به بندگی کشانده شده و مشتاق اقتداری ست که در عین حال دارای گرایش های طغیان گری نیز هست».اندیشه سیاسی و رفتار حاصل از آن که نه فقط در قدرت و ساختار سیاسی حاکم در جامعه، در جریان های سیاسی مخالف قدرت ها و ساختارهای مذکور نیزخودکامانه بوده است. هستند کسانی که ریشه های خشونت را در تفکر اسطوره ای ِ خیر و شر کردن انسانی و جهانی , "استبداد شرقی یا آسیایی"، "قدرت مطلقه ی سیاسی" , " آمیزش سیاست و مذهب " و... می بینند. ج- عوامل اقتصادی و....: فقر، گرسنگی و بیکاری نقش پراهمیتی در بروز خشونت دارند. مال پرستی نیز از سویی توانسته است عاملی خشونت زا شود.جامعه ای از هم گسیخته از نظر اقتصادی، جامعه ای خشن خواهد بود. نابرابری و بی عدالتی در عرصه اقتصادی زمینه ساز خشونت در جامعه است. عوامل دیگری همچون عوامل جغرافیایی ( زندگی در فلات ) , عوامل ملی , قومی و نژادی ( ملی گرایی و قوم گرایی افراطی و.....) , حمله ی بیگانگان و.. در بروز خشونت نقش آفرین بوده و هستند. *

استنلی کوهن(هراس اخلاقی/1972):پوپولیسم اقتدارگرا با دامن زدن به گفتمان های فروپاشی جامعه،از بین رفتن نظم و امنیت و زوال اخلاقی جامعه پروژه سیاسی خود را پیش می برد. *

علل افزایش خشونت(عباس عبدی):ناکارامدی نهادهای دین،دولت،خانواده،آموزش و رسانه.خانواده دچار طلاق،خشونت و قتل های خانوادگی است و هنجارهای اجتماعی مانند قانون و اخلاق و سنت و عرف هم نامناسب اند.جامعه دچار فروپاشی است تنها چسب ضعیف دولت آن را حفظ می کند.

علت بحران جنسی جوامع مدرن(حسین قاضیان): نمودهای بحران جنسی شامل خیانت جنسی،طلاق،جدایی های ناشی از نارضایتی جنسی،رواج انواع متفاوت روابط جنسی،گسترش صنعت پورنوگرافی می باشد. در جامعه سنتی عمل جنسی تنها برای تولید مثل بوده اما امروزه دیگر این گونه نیست.جامعه مدرن با کشیده شدن حصاری از قواعد زندگی متمدن و شهرنشینی به دور نیازهای جنسی برآورده شدن نیازهای جنسی را منوط به شرایط معینی می کند.تجاوز عبور از این شرایط معین است. *

کنترل کننده های خشونت(سعید معیدفر): دولت و خانواده دو عامل کنترل کننده خشونت هستند.با هم مکانی دختر و پسر خانواده در حال تزلزل است.دولت هم قادر به کنترل خشونت نیست چون برخوردش امنیتی است،فرهنگ دست دولت نیست باید سازمان های مردم نهاد تقویت شوند و دولت به مستقل کردن جوانان برسد زیرا که بلوغ جنسی دو برابر افزایش یافته است. *

بررسی روانشناختی خشونت(دکتر محمد صنعتی): اشکال مخنلفی از تجاوز شامل تعرض به مرزها و حقوق دیگران با دزدی،کلاهبرداری،اختلال و اختلاس،خیانت در امانت،رشوه،چاقوکشی،قتل و جنایت و تجاوز جنسی(فردی،گروهی،به کودکان و زنان) در جامعه دیده می شود. در موارد گزارش شده متجاوزان خود قربانیان ظلم اجتماعی بوده اند که رابطه خدایگان-بنده را بازتولید نموده اند. دو غریزه داریم:یکی غریزه زندگی که شامل عشق و اشتیاق و غریزه جنسی است و دیگری غریزه مرگ که خشونت و پرخاشگری از آن در می آید. مردمی که من«ego» در ذهنشان به صورت مسلط وجود نداشته باشد،کارکردهای ego مانند تفکر،واقع بینی،تصمیم گیری،آینده نگری،حافظه و حوزه عقلانیت اشان ضعیف است پس مرزهای ego مخدوش است و id سرگردان اند(بی فکر و منطق) و با غریزه احساس های غریزی زندگی می کنند و می گویند بی خیالش.طبق نظریه فروید رابطه id وego رابطه اسب و سوارکار است،تنها زمانی شما می توانید از اسب سواری بگیرید که به تمام ویژگی های آن آگاه باشید. در جامعه ما سرکوب جنسی نبوده بلکه حرف زدن جنسی ممنوعیت داشته که بازتاب اندیشه است.

دلایل تجاوز جنسی: 1.متجاوز میل جنسی اش را سرکوب کرده باشد و ناگهان فوران کند. 2.بستر فرهنگی(مرگ) که منجر به بی قانونی می شود موجود باشد. جامعه ایران جامعه ای غریزی مبتنی بر ارضای فوری امیال و خشونت برای رسیدن فوری به این خواسته هاست و با اندیشیدن میانه ای ندارد. *

احساس تجاوز به قلمرو(کنراد لورنز) *

یادگیری رفتار پرخاشگرانه(لئونارد برکوویتز): *پ

رخاشگری در عرصه عمومی(رسانه ها): تماشای خشونت بر صفحه تلویزیون موجب می شود که کودکان راههای خشونت آمیز را برای حل مسائل خود انتخاب کنند

(مطالعات لیبرت و بارون) )و درد:ایجاد توقع و محروم کردن نسبیfrustrationناکامی( نیت ناکام کننده پرخاشگری را تعدیل می کند؛(deprivation)

فوکویاما و هابرماس :تروریسم در شکل کنونی اش حاصل کامل مدرنیته است. ·

تکوارگی فرهنگی با هویت و خشونت مرتبط است و توهم تقدیر را در خود دارد.(آمارتیاسن) خشونت موجد خشونت است،البته تنش زایل می شود اما صحنه را برای قدرت نمایی و خشونت بیشتر آینده فراهم می سازد. *

علل خشونت از دیدگاه قرانی:

الف: حسادت براى نمونه در داستان آدم‏علیه السلام، حسد قابیل عامل اصلى قتل هابیل بود از جهت پذیرش قربانى هابیل. تفسیرگر برجسته اهل سنت در تفسیر آیه شریفه «واتل علیهم نبأ ابنى آدم بالحقّ اذ قربّا قرباناً فتقبّل من احدهما» (مائده/ 27) دو نظریه براى خشونت قابیل بر هابیل مى‏آورد: «نظریه اول: هابیل که گلّه‏دار بود یک گوسفند چاق قربانى کرد و قابیل که کشاورز بود یک دسته از محصولات نامرغوب خود را در راه خدا قربانى کرد. قربانى هابیل پذیرفته شد و قربانى قابیل رد شد. در نتیجه قابیل بر هابیل حسد کرد و نقشه قتل او را کشید. نظریه دوم: حوا علیها السلام در هر زایمان یک پسر به دنیا مى‏آورد و یک دختر. وقتى دختران و پسران به سن ازدواج مى‏رسیدند، پسر یک زایمان با دختر زایمان دیگر ازدواج مى‏کرد. بر اساس این سنت هابیل با همزاد قابیل و قابیل با همزاد هابیل ازدواج کرد. قابیل که ناگزیر از ازدواج با همزاد هابیل شده بود از آن جهت که همسر هابیل زیباتر بود بر هابیل حسد ورزید و پایان این حسد به قتل هابیل انجامید.»

در هر دو نظریه یاد شده عامل خشونت بر هابیل حسد قابیل است. در قصه یوسف‏ علیه السلام نیز آن چه برادران آن حضرت را به خشونت علیه برادر سوق داد، حسد برادران به موقعیت برتر یوسف‏علیه السلام و محبت بیشتر پدر بر آن حضرت بود: «اذ قالوا لیوسف و اخوه احبّ الى ابینا منّا و نحن عصبة انّ ابانا لفى ضلالٍ مبین. اقتلوا یوسف او اطرحوه ارضاً یخل لکم وجه ابیکم» (یوسف/ 8-9) «هنگامى که گفتند: یوسف و برادرش نزد پدر از ما محبوبترند در حالى که ما گروه نیرومندى هستیم! مسلماً پدر ما در گمراهى آشکارى است! یوسف را بکشید؛ یا او را به سرزمین دوردستى بیفکنید؛ تا توجه پدر، فقط به شما باشد.» برادران یوسف از آن جهت یعقوب‏علیه السلام را گمراه مى‏خواندند که آن حضرت یوسف و بنیامین را که از همسر دیگر ایشان بود بسیار دوست مى‏داشت و از عدل و مساوت بیرون رفته بود. آن حضرت یوسف و بنیامین را که ضعیف بودند و توان خدمت نداشتند بر برادران یوسف که قوى و پرتوان بود برترى مى‏داد و محبت بسیار بر ایشان داشت. در قصه ابراهیم‏علیه السلام نیز حسادت ساره عامل اصلى خشونت او بر ابراهیم‏علیه السلام و هاجر بود. ساره که سالها نابارور بود و به همین جهت هاجر را به ابراهیم‏علیه السلام بخشیده بود، وقتى هاجر را صاحب فرزند دید بر او حسادت کرد و ابراهیم‏علیه السلام را ناگزیر ساخت هاجر و فرزندش را به سرزمین مکه ببرد.

ب: باورهاى ناروا

یکى دیگر از عوامل خشونت خانوادگى باورها و اعتقادات نادرست خشونت گرا است. براى نمونه خشونت عرب جاهلى علیه زنان، کشتن دختران، مبادله کردن دختران و زنان، ازدواج با مادر خوانده و دریافت مهریه دختر و به ارث بردن ایشان، از آن جهت بود که عرب جاهلى زن را فرومایه، پست و حقیر مى‏شناخت،توان او را در تأمین مخارج خویش باور نداشت و او را سربار دیگر اعضاى خانواده مى‏دانست. «یا ایّها الّذین آمنوا لایحلّ لکم أن ترثوا النساء کرهاً و لاتعضلوهنّ لتذهبوا ببعض ماءتیتموهنّ إلاّ أن یأتین بفاحشةٍ مبیّنةٍ» (نساء/ 19) «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! براى شما حلال نیست که از زنان، از روى اکراه ارث ببرید. آنان را تحت فشار قرار ندهید که قسمتى از آن چه را به آنها داده‏اید، تملک کنید مگر این که آنها عمل زشت آشکارى انجام دهند.» «للرّجال نصیب ممّا ترک الوالدان و الاقربون و للنّساء نصیب ممّا ترک الوالدان و الاقربون ممّا قلّ منه او کثر نصیباً مفروضاً» (نساء/ 7) «براى مردان از آن چه پدر و مادر و خویشاوندان از خود بر جاى مى‏گذارند، سهمى است؛ و براى زنان از آن چه پدر و مادر و خویشاوندان مى‏گذارند سهمى؛ خواه آن مال کم باشد یا زیاد؛ این سهمى است تعیین شده و پرداختنى.» سبب نزول این آیه شریفه نشان از خشونت عرب جاهلى بر زنان دارد. در داستان نوح‏علیه السلام نیز باورهاى نادرست کنعان او را به مسیرى کشاند که با پدر به گونه‏اى سخن بگوید که امروزه از آن به عنوان خشونت روحى و روانى یاد مى‏شود: «سآوى الى جبل یعصمنى من الماء» (هود/ 43) در خانواده نوح و لوط علیهما السلام نیز وجود خشونت خانوادگى که در قرآن از آن به خیانت یاد شده است، بیشتر از آن جهت بود که همسر نوح و لوط علیهما السلام کافر بودند و دین نوح و لوط را بر نمى‏تافتند: «ضرب اللَّه مثلاً للّذین کفروا امرأت نوح و امرأت لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما فلم یغنیا عنهما من اللَّه شیئاً» (تحریم/ 10) «خداوند براى کسانى که کافر شده‏اند به همسر نوح و همسر لوط مثل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند ولى به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو پیامبر سودى به حالشان نداشت.» چنان که در خانواده فرعون نیز خشونت فرعون بر آسیه از آن جهت بود که فرعون دین آسیه را برنمى‏تابید و خویش را رو در روى او مى‏دید و چون منافع و قدرت خویش را در خطر دید، به خشونت پناه برد و نهایت همسر خود رابه شهادت رسانید. باورهاى ناروا در میان خانواده‏هاى مسلمان نیز به عنوان یکى از عوامل اصلى و کلیدى خشونت خانوادگى است. براى نمونه برداشت‏هاى غلط از قیمومیت مرد و جواز خشونت مرد بر زن و عدم قصاص پدر، از عوامل برخى خشونت‏هاى خانوادگى خوانده مى‏شود و خشونت گران به دلایل زیر استناد مى‏کنند: «الرّجال قوّامون على النّساء... و اللاّتى تخافون نشوزهنّ فعظوهنّ و اهجروهنّ فى المضاجع و اضربوهنّ فإن اطعنکم فلاتبغوا علیهنّ سبیلاً» (نساء/ 34) «مردان سرپرست و نگهبان زنانند... آن دسته از زنان را که از سرکشى و مخالفتشان بیم دارید پند و اندرز دهید! و در بستر از آنها دورى نمایید و آنها را تنبیه کنید! و اگر از شما پیروى کردند راهى براى تعدى بر آنها نجویید.»

ج: مشکلات اقتصادى فقر یکى از عوامل مهم و اساسى خشونت خانوادگى است. بسیارى از خشونت‏ها به خصوص خشونت مالى نتیجه ناتوانى سرپرست خانوار از تأمین هزینه‏هاى زندگى است. سرافکندگى سرپرست خانوار در برابر خانواده و مشکلات روحى و روانى بسیارى که از این سرافکندگى سر باز مى‏کند، گاه به اندازه‏اى شدت پیدا مى‏کند که سرپرست خانوار به خشونت مى‏پردازد و با خشونت خویش را تسکین مى‏دهد. بر این اساس اعضاى خانواده به اندک بهانه به شدت قربانى خشونت پدر یا مادر مى‏شوند یا یکدیگر را مورد خشونت قرار مى‏دهند. دخترفروشى رواج مى‏یابد، براى کاهش بار اقتصادى خانواده دختران نوجوان را به عقد پیران در آستانه مرگ در مى‏آیند و پسران تحت فشار شدید قرار مى‏گیرند و زن خانواده وادار به کسب درآمد مى‏شود. هر چند فقر و خشونت خانوادگى لازم و ملزوم یکدیگر نیستند، اما پیش از اسلام وقتى عرب جاهلى خویش را ناتوان از تأمین مخارج خانواده مى‏دید به خشونت پناه مى‏برد و فرزندانى که توان کار و کسب نداشتند از میان مى‏برد و یا ایشان را به دیگران مى‏فروخت: «و لا تقتلوا اولادکم خشیة املاق نحن نرزقهم و ایّاکم إنّ قتلهم کان خطأً کبیراً» (اسراء/ 31) «و فرزندانتان را از ترس فقر نکشید! ما آنها و شما را روزى مى‏دهیم؛ مسلماً کشتن آنها گناه بزرگى است.» «و لا تقتلوا اولادکم من إملاق نحن نرزقکم و ایّاهم» (انعام/ 151) فخر رازى نویسنده برجسته اهل سنت در تفسیر آیه شریفه «و اذا بُشرّ احدهم بالأنثى ظلّ وجهه مسوّداً» (نحل/ 58) یکى از عوامل این گونه خشونت‏ها را فقر اقتصادى مى‏داند: «و تارة خوفا من الفقر و الفاقه و لزوم النفقه».

د: بیمارى

یکى از عوامل مهم خشونت‏هاى خانوادگى، بیمارى خشونت گرا است و در این بیماران روانى بیش از بیماران جسمى خشونت مى‏کنند. بر این اساس وقتى آن عرب جاهلى با دستان خویش قبر دختر خود را مى‏کند و دختر او گرد و غبار از چهره پدر مى‏زداید و رهایى خویش را مى‏طلبد و پدر به التماس و درخواست او وقعى نمى‏نهد و با سنگدلى تمام او را زنده به گور مى‏سازد، این پدر مسلماً از یک بیمارى روانى مزمن رنج مى‏برد. بیمارى جسمى نیز چونان بیمارى روحى عامل برخى از خشونت‏ها مى‏شود. درد شدید، بیمار جسمى را کم حوصله و ناشکیبا مى‏کند؛ به گونه‏اى که این نوع از بیماران به سرعت خشمگین مى‏شوند و افراد خانواده را مورد خشونت قرا مى‏دهند. براى نمونه ایوب‏ علیه السلام که به شدت از بیمارى رنج مى‏برد، ناملایمات بسیارى از مردم دیده بود، از رنج و آزار و اذیت مردم به ستوه آمده بود و به صحرا پناه برده بود. وقتى همسرش سخن شیطان را براى او نقل کرد، به شدت به خشم آمد و همسرش را به خشونت جسمى تهدید کرد: «فحلف باللَّه لئن عافاه اللَّه لیجلدنّها مائة جلدة» و پس از بهبودى به عهد خویش وفادار ماند و همسر خویش را تازیانه زد: «و خذ بیدک ضعثاً فاضرب به و لا تحنث إنّا وجدناه صابراً نعم العبد إنّه أوّاب» (ص/ 44) ‏( ایّوب سوگند خورده بود که یکی از افراد خانواده‌اش را تنبیه کند و چندین ضربه چوب بزند . ما برای رفع این مشکل نیز بدو دستور دادیم ) بسته‌ای ( از چوبهای نازک ، یا رشته خرما ، و یا ساقه‌های گندم و همانند آن ) را برگیر و ( او را ) با آن بزن ، و سوگند خود را مشکن . ( و با کم‌ترین اذیّت و آزاری قسم خویش را به مرحله اجرا درآور ) . ما ایّوب را شکیبا یافتیم . چه بنده خوبی بود ! او بسیار توبه و استغفار سر می‌داد .‏

ه: بدآموزى

یکى دیگر از عوامل مهم خشونت خانوادگى بدآموزى افراد بزرگتر به خصوص والدین است. وقتى والدین با خشونت جسمى و روحى و روانى، خواسته خود را بر قربانى خشونت تحمیل مى‏کنند و او را ناگزیر از پذیرش خواست خود مى‏کنند، دیگر افراد خانواده نیز با الگوگیرى از والدین به خشونت در خانواده مى‏پردازند و با خشونت، خواست خود را بر دیگر اعضا تحمیل مى‏کنند و گاه دامنه خشونت به گونه‏اى وسعت مى‏یابد که پدر و مادر خود قربانى خشونت فرزندان مى‏شوند. در عصر جاهلى نیز انواع خشونت در خانواده را عرب جاهلى از پدران خویش مى‏آموخت. به همین جهت در جاى جاى قرآن این گروه خویش را پیرو پدران خود مى‏دانستند و درس‏هاى ایشان را در محیط خانواده پیاده مى‏کردند. و: بد گمانى یکى دیگر از عوامل خشونت خانوادگى بدبینى افراد خانواده نسبت به یکدیگر است. در آیات وحى نیز نشانه هایى از وجود بدگمانى در خشونت روحى و روانى وجود دارد. - براى نمونه در داستان یوسف‏علیه السلام آن گاه که قدح از بار بنیامین بیرون کشیده شد، برادران در محضر یوسف‏ علیه السلام از روى بدبینى بنیامین و یوسف را دزد خواندند و یوسف و بنامین را آزار روحى و کلامى دادند: «قالوا إن یسرق فقد سرق أخ له من قبل فاسرّها یوسف فى نفسه و لم یبدها لهم» (یوسف/ 77) «برادران(گفتند: اگر او دزدى کند، (جاى تعجب نیست) برادرش (یوسف) نیز قبل از او دزدى کرد! یوسف (سخت ناراحت شد، و) این (ناراحتى) را در درون خود پنهان داشت، و براى آنها آشکار نکرد.» - در قصه موسى‏علیه السلام نیز خشم موسى بر هارون از آن جهت بود که موسى‏

علیه السلام تصور کرد که هارون در مسؤولیت خود کوتاهى کرده است؛ چه اینکه وقتى موسى سر هارون را با خشم به سوى خویش کشید هارون در جواب گفت: «قال ابن امّ إنّ القوم استضعفونى و کادوا یقتلوننى فلاتشمت بى الاعداء و لا تجعلنى مع القوم الظالمین» (اعراف/ 150) «او گفت: «فرزند مادرم! این گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان کردند؛ و نزدیک بود مرا بکشند؛ پس کارى نکن که دشمنان مرا شماتت کنند! و مرا با گروه ستمکاران قرار مده!» این جواب نشان مى‏دهد که دست کم هارون نگران برخورد سخت موسى‏

علیه السلام بود به این جهت «ابن ام» گفت تا نسبت خود را یادآور شود و از خشم موسى بکاهد و «واستضعفونى و کادوا یقتلوننى» مى‏گوید تا نشان دهد که تمام سعى و تلاش خود را براى جلوگیرى از گوساله پرستى قوم انجام داده است و «فلا تشمت بى الاعداء و لاتجعلنى مع القوم الظالمین» مى‏گوید از آن جهت که مى‏ترسد موسى نتواند خشم خویش را کنترل کند. افزون بر این سخن موسى‏علیه السلام، «ربّ اغفرلى» نیز نشان مى‏دهد که آن حضرت از این که با تصور خاصى بر هارون خشم کرده است و او را مورد خشونت قرار داده پشیمان شده است و طلب آمرزش مى‏کند نه از آن جهت که بر هارون خشم کرده است چه این که خشم امرى طبیعى است چنان که طلب آمرزش براى هارون «و لاخى» نیز نشان مى‏دهد که موسى‏علیه السلام عذر هارون را به صورت کامل نپذیرفته است و احتمال مى‏دهد که او در انجام وظیفه خویش کوتاهى کرده است و تمام سعى خویش را براى جلوگیرى از انحراف قوم به کار نگرفته است. در عصر نزول وحى نیز برخى از مردان از روى بدبینى همسر و دختر خویش را قربانى خشونت روحى و کلامى قرار مى‏دادند و ایشان را هرزه مى‏خواندند.

ز: کبر و خودبینى کبر و خودبینى یکى دیگر از عوامل بروز خشونت خانوادگى است. انسان‏هاى متکبر بیش از دیگر افراد به خشونت مى‏پردازند و بیشتر از دیگران به اذیت و آزار اعضاى خانواده اقدام مى‏کنند. روحیه این افراد به گونه‏اى است که مخالفت دیگران را بر نمى‏تابند و به شدت مخالفان را سرکوب مى‏کنند و بر ایشان خشونت مى‏کنند. حضرت عیسى‏

علیه السلام در این باره مى‏گوید: کبر، خودکامگى، خوار شمردن دیگران خاستگاه غضب است. براى این عامل خشونت، مى‏توان از داستان نوح‏علیه السلام بهره گرفت. در این داستان کنعان خشونت گفتارى بر پدر دارد و عامل این خشونت کبر و خودبینى اوست: «قال سآوى الى جبل یعصمنى من الماء» (هود/ 43) ح: حبّ دنیا یکى دیگر از عوامل خشونت خانوادگى، دنیادوستى و دنیاپرستى خشونت گرا است. علاقه مفرط خشونت گرا به مادیات گاه او را از کمک به اعضاى خانواده و تأمین مخارج و نیازمندیهاى ایشان بازمى‏دارد. چه بسیارند پدرانى که با ثروت بسیار از کمک به فرزندان خوددارى مى‏کنند و حاضر نیستند نیازهاى مادى ایشان را تأمین کنند و چه بسیارند زنانى که مطالبات بسیار دارند و شوهران خویش را با درخواست‏هاى بسیار خود شرمنده مى‏کنند و خشونت کلامى بسیار بر ایشان دارند. این عامل خشونت نیز در برخى آیات قرآن آمده است. براى نمونه در خانواده پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله وسلم همسران آن حضرت بى توجه به موقعیت آن حضرت مطالبات بسیار مادى داشتند و با این خواست‏هاى ناحق و ناشایست پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را آزرده مى‏ساختند تا آن جا که در این باره آیه شریفه زیر فرود آمد: «یا ایّها النّبىّ قل لازواجک إن کنتنّ تردن الحیاة الدنیا و زینتها فتعالین امتّعکنّ و أسرّحکنّ سراحاً جمیلا» (احزاب/ 28) «اى پیامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگى دنیا و زرق و برق آن را مى‏خواهید بیاید با هدیه‏اى شما را بهره‏مند سازم و شما را به طرز نیکویى رها سازم!» ط: شهوت تمایلات جنسى شدید یکى دیگر از عوامل خشونت خانوادگى است. بر اساس آمار و ارقام بخشى از خشونت‏هاى خانوادگى از تمایلات جنسى خشونت گرا نشأت مى‏گیرد. در آیات وحى نیز نمونه‏هایى از خشونت خانوادگى و از نوع جنسى آن که از شهوت خشونت‏گر مایه مى‏گیرد، وجود دارد. براى نمونه در صدر اسلام برخى از مردان مسلمان با نامادرى خویش ازدواج مى‏کردند. براى نمونه حسن بن ابى قیس، اسود بن خلف، صفوان بن امیه بن خلف، و منصور بن ماذن با نامادرى خود روابط نامشروع برقرار کردند و بر این اساس آیه شریفه زیر در تحریم این نوع روابط فرود آمد: «و لا تنکحوا ما نکح آباؤکم من النساء الا ما قد سلف انّه کان فاحشةً و مقتاً و ساء سبیلاً» (نساء/ 22) «با زنانى که پدران شما با آنها ازدواج کرده‏اند هرگز ازدواج نکنید! مگر آن چه در گذشته (پیش از نزول این حکم) انجام شده است؛ زیرا این کار، عملى زشت و تنفّرآور و راه نادرستى است.» ى: خستگى

یکى دیگر از عوامل خشونت خانوادگى خستگى مفرط خشونت گرا است. دکتر ورا پیفر مى‏نویسد: «نوع دیگر عصبانیت ناشى از خستگى یا آزردگى مفرط است. ممکن است در مدتى بسیار طولانى با مشکلى خاص کلنجار بروید و با همه وجود از آن خسته شده باشید، یا با عقل و فکر خود نتوانید کارى براى حل آن انجام دهید.» ادامه دارد....